تبليغاتX
مینویسم به آنکه معجزه ی زندگیم بود(حامد)

                        تقدیم به تو که همه ی وجودمی ( حامدم )

                        

     این روزها که می گذرد هر روز در انتظار آمدنت هستم

     اما به من بگو که آیا من نیز در روزگار آمدنت هستم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:30  توسط جوجوی تنها  | 

دلم مثل همیشه گرفته و هوای چشمام بارونیه .

هیچ چیز نمیتونه مثل چشمای قشنگت آرومم کنه .

میخوام بگم از عاشقانه هایم که فقط و فقط از بودن تو رنگ گرفته و از وقتی

تنهام گذاشتی دیگه حتی نمیتونم شعری بگم و چیزی بنویسم . دفتر شعرم

خیلی وقته که ورق نخورده بوی خودکار به مشامش نرسیده . دیگه نمیتونم

 راستش دیگه حسش نیست انگار دنیا و زندگی برای من رنگ باخته .

اینجا هم مثل دفترم جاییه برای گفتن از تو  از نبودنت و سوختنم در فراقت . 

دلتنگتم تا همیشه و تو هم سرگرم خودتی مثل همیشه .

دوستت دارم بی آنکه بدانی همه ی زندگیم هستی .

                                 (عیدت مبارک عزیزترین زندگیم )

سلام همه ی وجودم .خوبی؟خوشی؟ خدارو شکر .راستی یادته پارسال همین 

موقع ها بود رفته بودم مشهد از اونجا همش به امام رضا التماس کردم با آبرویی

که پیش خدا داره وساطت منو بکنه و تورو برام ازش بخواد ولی اونقدر بنده های

خوب خدا اونجا زیاد بودن که من روسیاه صدام به جایی نرسید آخه منو چه به درد

 دل با بزرگا یکی نیست بگه آخه چه انتظاریه با این کوله بار گناه و این خواسته ی

بزرگ ؟! خلاصه دردت بجونم امام رضا تورو برام از خدا هدیه نگرفت . یادمه برات

دعا کردم اونم سفارشی که خودش مواظبت باشه و سفارشتو پیش خدا بکنه .

قسمت من نشدی آره میدونم تو کجا و من کجا من لیاقت تورو نداشتم لیاقت تو

از ما بهترون بود که نصیبت شد . امسال با امام رضا کلی خلوت کردم اونم از

همین جا از توی خونه و تنهای تنها رو به قبله نشستم و قسمش دادم تا شاید

از تو بیخبرم نزاره بدونم سلامتی برام بسه . حامد عزیزم به همین امام رضا که

امروز تولدش بود قسم که تا همیشه منتظر ت میمونم بهت وفادارم .

  ( این شعر و یه جایی خوندم خوشم اومد گذاشتم برای تو ....)

حال من بد نیست غم کم می خورم
کم که نه هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم سرابم می دهند
عشق می خواهم عذابم می دهند

خنجری بر قلب بیمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ی عشقم بر پشتم نشست
از غم نامردمی پشتم شکست

درد می بارد چو لب تر می کنم
طالعم شوم است باور می کنم

آه در شهر شما یاری نیود
قصه هایم را خریداری نبود

خسته ام از قصه های شومتان
خسته از همدردی مسمومتان

هیچ کس از حال من پرسید؟ نه
هیچ کس اندوه من را دید ؟ نه

هیچ کس چشمی برایم تر نکرد
هیچ کس یک روز با من سر نکرد

چند روزی هست حالم دیدنی است
حال من از این و آن پرسیدنی است

گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفال می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

می نخور با همه کس تا نخورم خون جگر

سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 19:19  توسط جوجوی تنها  | 

                    ...... تولد تولد تولدم مبارک الهی که بدون حامدم دیگه زنده نباشم ......

برای دل خودم ...       

امروز بیشتر از روزای قبل دلتنگت بودم اونقدر که آروم و قرار نداشتم توی جمع

بودم ولی فکرمو حواسم پیش تو بود ای کاش یادت میموند  آره میدونم سرت

خیلی شلوغهاونموقع که فقط خودت بودی تک و تنها یادت نمیموند دیگه چه

انتظاریه از الان که یه سر داری و هزار سودا ولی دله دیگه هیچی حالیش نیست

ببخشید بی ادبیه ولی ، نمیفهمه .امروز بیشتر از روزایقبل جای خالیتو حس

کردم بیشتر از هرچیزی دوست داشتم کنارم بودی یا حداقلش صداتو میشنیدم ....

یه تولد دیگه بدون حضور تو هرچند تو جسمت از مندوره وجودتو از همین دوریه دور

حس میکنم عزیزترین زندگیم .حامد جان امروز روز پر ازغصه ای بود برای من چون

یه سال جدید از زندگیمو بدون تو شروع کردم ولی به خودم میبالم که هنوز عاشقت

هستم و دوستت دارم بیشتر از هرچیزی توی این دنیا .

بازم از طرف تو مثل هرسال به خودم تبریک میگم ...

                                کوفولو تولدت مبارک

اینم یه هدیه از طرف حامدم ......

                                                   

                                                       

نه  باورم نمیشه که تو منو از یاد ببری ؟!

تولدم شد بی وفا , از تو نیومد خبری !!!

نگاه چشم به در, یه دل گوش به زنگ . . . حالا کی بی وفاتره ؟!

بال و پرش دادم ولی , دیگه واسم نمیپره !!!

                            اونکه همیشه منتظرت میمونه تا لحظه ی مرگ ، جوجوی تنها...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 19:41  توسط جوجوی تنها  | 

                            

امروزم مثل روزهای قبل با دلتنگی و بی حوصلگی همراه بود همش توی خونه بودم

و نه درس خوندم نه کاری برای سرگرمی کردم خیلی دلم برای حامدم تنگ شده اونقدر

 که یک لحظه از جلوی چشمم دور نمیشه .کی میدونه من چی میگم آخه اون خدایی که

 حامد منو داد به یکی دیگه حالا کجاست بیاد و آرومم کنه کجاست بیاد امیدی بده به

زندگیم کجچاست بیاد و از این سردرگمی و بیهودگی نجاتم بده ؟! حامد ، به همون خدا

 که عشق تورو به دلم هدیه کرد دیگه نمیدونم باید چیکار کنم زندگیم داره روز به روز

سردتر و بی هدف تر میشه دیگه حوصله ی هیچی و ندارم جلوی دیگران بروی

خودم نمیارم اسمی از تو وسط نمیاد ولی کی میدونه توی این دل شکسته ی من چیه ؟

کی میدونه هر روز زندگی بی تو برام یعنی مرگ ؟ همش به تو و اون فکر میکنم

شدم مثل دیوونه ها حتی به غذا خوردن و به تلویزیون نگاه کردنت با اون فکر میکنم

 و همش آهی از سر حسرت میکشم هیچکس نیست از این درد کهنه و زجرآورم

 براش حرف بزنم و بگم چقدر داغونم و دارم خورد میشم .بخدایی که تورو ازم

گرفت و داد به اون ، خسته ام از این حسرتها خسته ام از داشتن اینهمه داشتن

 آرزوهایی که هیچوقت بهشون نمیرسم خسته شدم از اتفاقایی که تو این مدت رو

سرم یه دفعه ای خراب شد.... حامد خیلی سخته زندگی کردن با وجودی که بونی

هیچوقت به عشقت نمیرسی .توقع ندارم اینو درک کنی آخه تو به عشقت رسیدی .

یه روز دیگه بدون تو برای من و یه روز دیگه بودن با تو برای اون و چقدر

 فاصله ی زیادیه بین این دو ....

اومدم بگم خیلی غصه دارم خیلی تنهام خدایا تو تنهام نذار ....

  حرفای دلم با یه دنیا دلتنگی برای حامدم که جونمه .......  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 15:17  توسط جوجوی تنها  | 

 

 

                             

امروز بازم دلم هوای دیدن چشماتو کرده حامدم اگه بدونی چقدر دلم برات تنگ شده ای کاش بدونی این

جوجوی کوچولو که جز خدا و عشقت هیچ همدمی نداره هنوز داره از دلتنگی تو پرپر میزنه .

حامد خوبم عزیز دل خستم خیلی دلم برات تنگ شده خوشبحال اونیکه هر روز و هر لحظه کنارته و

 تورو میبینه الان معنی حسادت و میفهمم . آره حسادت میکنم به اونیکه تورو ازم گرفت به همونی که

حسرت زندگی باتورو تا آخر عمرم به دلم گذاشت همونیکه لذت زندگی کردن و ازم گرفت همونیکه

 بخاطرجاکردن خودش توی قلب تو منو احساساتمو زیر پاش خورد کرد همونیکه ......

ولی من همیشه و همه جا حسرت با تو بودن و میخورم تو تنها مرد زندگی من بودی و میمونی .

 راستی دستپختش به من میرسه؟ خوشبحالش که برای تو عزیزترینم غذا درست میکنه اصلا خوش

 به سعادتش که لباساتو میشوره هرچند اون نمیشوره ماشین میشوره که اگه من جای اون بودم

خودم با عشق با دستام لباسای خوشگلتو میشستم دردت بجونم .چی بگم از این دل تنگ و حسرتای

 به دل مونده .الهی دورت بگردم مواظب خودت باش ، دوستت دارم اونقدر که فقط خدا میدونه .....

 

                                             تقدیم به وجود با ارزش حامدم که برام یه دنیاست ....

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 16:54  توسط جوجوی تنها  | 

 

                          

                   هنوز باور نکردم که دیگه برای من نیستی

          کاش بدونی ماتم دنیام ، بی تو فقط گریه میخوام

           کی میدونه این حسرتا چه کرده با روز و شبام

            تو زندگیم یه دنیایی یه کابوسم ، تو رویایی

           یه پاییزم تو بهاری من یه مرداب، تو دریایی

           از این گریه چه میدونی نه دردمی نه درمونی

         به چه امید میخوای باشی ، که پیش دردام بمونی

                                تقدیم به حامدم که بی احساس تنهام گذاشت

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 13:36  توسط جوجوی تنها  | 

 

 

                     تنها

 ندارم از تو نشونی چقدر تو نامهربونی مگه از تو من چی خواستم بجز عشق و

همزبونی حالا که از دست دادمت میخونم از دوست داشتنت تو زندگیم هرچی که

بود سپردمش به سرنوشت ....

سلام بچه ها بازم اومدم داغون و شکسته تر از قبل .ببخشید اگه بی معرفت شدم و

بهتون سر نمیزنم دیگه هیچ روحیه ای برام نمونده .شاید پیش خودتون فکر میکردین

یا بهتر بگم فکر میکنید فراموشش میکنم و برام عادی میشه نه اینجوریا نیست زندگی

 بدون حامد برام یعنی ته دنیا ولی از اوونجایی که ایمان بخدا همیشه توی زندگیم

 حرف اول و میزنه مردن و انتخاب نکردم موندم  تا ببینم خدای مهربونم تو زندگی

چی و برام رقم زده . موندم تا بسوزم و بسازم با غم عشق تنها عزیز زندگیم ...

راستی پنجشنبه جشن عروسی حامدمه

 طبق تاریخ از قبل تعیین شده ۲/۷/۱۳۸۸.... دلم براش به اندازه مهربونی و بخشندگی خدا تنگ شده .

ای کاش میدونست یادش میموند که چقدر دوستش

 دارم ای کاش یادش میوفتاد که یه نفر تو این دنیا چقدر براش دلتنگ و بی قراره .ای

کاش یادش باشه که تنها بهانه ی زندگیمه و من هیچوقت فراموشش نمیکنم و عشقش تو دلم

و زندگیم کمرنگ نمیشه  ..... میخوام بتونم براش بهترینهارو آرزو کنم و مطمئنم این

آرزوی قلبی من برای اونه و میتونم ... 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 13:18  توسط جوجوی تنها  | 

 

تقدیم به حامد بی معرفتم ......

 

بی تو طوفان زده ی دشت جونونم

صید افتاده به خونم

تو چه سان میگذری؟

غافل از اندوه درونم

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنباله تو لغزیذ نگاهم

تو ندیدی؟؟؟؟

نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم

دگر از پای نشستم

گویا زلزله آمد

گویا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه ی شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی

تو همه بود و نبودی

تو همه شعر و سروری

چه گریزی ز بر من که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غمه دل

با تو هرگز نستیزم

منو یک لحظه جدایی

نتوانم نتوانم

بی تو من زنده نمانم .....

                                   هدیه ای از طرف دوستم میترا جان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 21:38  توسط جوجوی تنها  | 

به مفهوم غم انگیز جدایی

         به چه چیز؟          

 

به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟

           به چه می خندی تو ؟     

 

به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

 یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد ؟

 

به چه می خندی تو ؟

 به دل ساده من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟

 

به چه می خندی تو ؟

    به دل من که عمری است دیوانه ی توست؟

 

یا به خود که عمری شدی معشوقه ی من؟

 خنده دار است بخند

تقدیم به عزیزترین زندگیم حامد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 12:37  توسط جوجوی تنها  | 

     

       تقدیم به تنها پناه زندگیم بعد از خدا ..حامدم..

 

به تو و عطر دل انگیز نگاه .

آری ای دوست

من  تنها ، دم به دم ، لحظه به لحظه ، هر روز

                                                   به تو می اندیشم.

و از اندیشه ی توست

گر که گه گاه به لب ، خنده می آویزد.

خوش به حالم که کسی

نتواند ره اندیشه ی تو ، بر دلم بربندد.

به تو می اندیشم...

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 23:43  توسط جوجوی تنها  | 

بنام داور بر حق بنام یگانه معبودم ......

 

امروزم مثل روزای گذشته دلم برای چشمای قشنگت تنگ شده میدونم حامدم نمیاد اینجا میدونم درد دلامو نمیخونه ولی اینو میدونم خدا به گوشش میرسونه که چجوری دارم برای شنیدن صداش پرپر میزنم ....میدونم همون خدایی که حامدم و ازم گرفت و داد به یکی دیگه هوای منم داره میدونم به حامدم میگه که چقدر بدون اون زندگیم سرد و ماتم زده شده . از ترس اطرافیان مهر سکوت زدم رو لبهام و بغض همیشگیمو با خودم میکشونم تا هرازگاهی یه جای دنج گیر بیارم بشینم با خودم و خدا برات درد دل کنم . حامد عزیزم میدونم من دیگه رنگی توی زندگی رنگین کمونی تو ندارم ولی بدون تو تنها رنگ زندکی من بودی حامدم دردت بجونم تورو خدا تو از خدا بخواه صبرم بده بتونم نبودنتو نداشتنتو تحمل کنم الهی من بشم پیش مرگت حالا دیگه چطوری با چه رویی حالتو بپرسم خجالت میکشم .....کی میدونه من چی میگم ؟؟؟ دلم برای حامدم خیلی تنگ شده خیلییییییییییییییییییییییییی... 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:38  توسط جوجوی تنها  | 

 

 

گویند که یک نگه برد ایمان را

بنما نگهی ز کف ببر آئینم ...

                             تقدیم به حامد عزیزم ....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:18  توسط جوجوی تنها  | 

 

     کی میدونه چه دردی میکشم از غم نبودن حامدم ......

دل غم پر شد از غم، از غم من

سراپا سوخت غم در ماتم من

از آن روزی که غم سوزد برایم

غم غم هم فزون شد بر غم من

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:14  توسط جوجوی تنها  | 

                    

اگه دستم به جدایی برسه اونو از خاطره هام خط میزنم از دل سنگ تموم آدما

از شب و روز خدا خط میزنم ...

دلم یه دنیا برای حامدم تنگ شده ... نکنه اون فکر میکنه من به نبودنش عادت کردم ؟!

ای خدا تو که شاهدی من روزم و چجوری به شب میرسونم تو که شاهدی من حتی

 یک لحظه هم از یاد و خاطره ی حامدم غافل نیستم .خدا جونم تو که اونو

قسمت یه نفر دیگه کردی  ... 

بهش بگو که من همیشه بیادشم و به بودنش محتاج .

انگار دیگر باور نداری باور نداری که اشکهای خیس من بوی  آن باران را می دهد که

شبها قبل از رفتن به خانه روی نگاهم

می چکید ولی دیگر نمی توانم آن لحظه ها را از نو بسازم

پس آرزوهایم را در گورستان خاطرات گنگ و بی روح

لحظات دفن می کنم  (این شعر و حامدم برای اون نوشته بود ولی دیدم بدرد حامد

نمیخوره انگار این شعر نوشته شده بود تا من برای خودش بنویسم .......)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 16:0  توسط جوجوی تنها  | 

            

 .....

الهی قربونت برم خیلی برام بودی عزیز از پیش من برو ولی . 

خاطره هامو دور نریز ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 18:48  توسط جوجوی تنها  | 

 

هیچکس وسعت تنهاییم را حس نکرد .......

سلام....

دوباره برگشتم با یه دنیا غم با یه دنیا دلتنگی حامدم ....

با یه دنیا بی خبری یه دنیا احساس تنهایی ....

دلم برای حامدم خیلی تنگ شده ای کاش میدونست هنوز

یک لحظه هم به نبودن و نداشتنش عادت نکردم ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 0:8  توسط جوجوی تنها  | 

                               

                    بنام خدایی که نخواست حامد برای من بمونه

 

                  

                        نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ،
                           
                            نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک
                                 
                                  اندامم چه خواهد ساخت.
                             
                              ولی بسیار مشتاقم که از خاک
                                    
                                    گلویم سوتکی سازد
                        
                          گلویم سوتکی باشد به دست کودکی
                                       
                                      گستاخ و بازیگوش 
                           
                            و او یک ریز و پی در پی دم خویش
                                  
                                را بر گلویم سخت بفشارد
                            
                              و خواب خفتگان را آشفته تر سازد
                      
                        بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:53  توسط جوجوی تنها  | 

         
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:48  توسط جوجوی تنها  | 

                      

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 20:45  توسط جوجوی تنها  | 

           
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 20:4  توسط جوجوی تنها  | 

 

            بنام خدایی که جانشین همه ی نداشته هایم است

 

هرچند که پیوسته کنم یاد تو دانم

                              هر قدر که یادت بکنم باز بسی نیست

 

سلام امروز تولد عزیزترینمه (حامد) تولدشه ولی من نمیتونم پیشش باشم و

 بهش تبریک بگم و هدیه بدم ...

میدونم اون دیگه مال من نیست آره اینم میدونم که از اولشم نبود. ولی اون

یکی دیگه رو بجای من تو دلش گذاشت اون به من خیانت کرد به من به

دوستیمون به سادگی و صداقت و عشق من .

من که دیگری و جای اون نذاشتم ؟!اون عشق اولم بوده و عشق آخرم میمونه ...

اصلا حالم خوب نیست اومدم بگم تولدشه که براش آرزوی داشتن

 عمری طولانی همراه باسلامتی بکنید     

                               تولدت مبارک بی معرفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 15:0  توسط جوجوی تنها  | 

 

 

                                                            هدیه به حامدم

                             ياد بگذشته به دل ماند و دريغ

 

نيست ياري كه مرا ياد كند
ديده ام خيره به ره ماند و نداد
نامه اي تا دل من شاد كند

خود ندانم چه خطائي كردم
كه ز من رشته الفت بگسست
در دلش جائي اگر بود مرا
پس چرا ديده ز ديدارم بست

هر كجا مي نگرم, باز هم اوست
كه بچشمان ترم خيره شده
درد عشقست كه با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چيره شده

گفتم از ديده چو دورش سازم
بي گمان زودتر از دل برود
مرگ بايد كه مرا دريابد
ورنه درديست كه مشكل برود

تا لبي بر لب من مي لغزد
مي كشم آه كه كاش اين او بود
كاش اين لب كه مرا مي بوسد
لب سوزنده آن بدخو بود

مي كشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود كه چه شد آغوشش
چه شد آن آتش سوزنده كه بود
شعله ور در نفس خاموشش

شعر گفتم كه ز دل بردارم
بار سنگين غم عشقش را
شعر خود جلوه ئي از رويش شد
با كه گويم ستم عشقش را

مادر, اين شانه ز مويم بردار
سرمه را پاك كن از چشمانم
بكن اين پيرهنم را از تن
زندگي نيست بجز زندانم

تا دو چشمش به رخم حيران نيست
به چكار آيدم اين زيبائي
بشكن اين آينه را اي مادر
حاصلم چيست ز خود آرائي
 

در ببنديد و بگوئيد كه من
جز او از همه كس بگسستم
كس اگر گفت چرا؟ باكم نيست
فاش گوئيد كه عاشق هستم

قاصدي آمد اگر از ره دور
زود پرسيد كه پيغام از كيست
گر از او نيست, بگوئيد آن زن
ديرگاهيست, در اين منزل نيست

                                             (این شعر هدیه ی دوست خوبم دختر باران)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 21:28  توسط جوجوی تنها  | 

حامدم تو بگو بعد رفتنت با بیتو بودن چه کنم

 

خسته ام از لبخند های اجباری

خسته ام از حرفهای تکراری

آخرین نگاهتو وقتی ظالمانه میرفتی قاب نگاه بارونی ام کردم ...

و جاده ٬ این تنها همسفر به تو رسیده رو تا ابد نفرین کردم

و عشق و  آه کشیدم ...

بعد از تو گریه ٬ این همدم بی منت هنوزم بی وقفه با من

 همدردی میکنه ...

بعد از آخرین نگاهت ٬ خاطراتمون هر روز از جلوی چشمای

همیشه خیسم عبور میکنه ...

باور کن هنوز به یاد نگاهای سردت ٬ تنهاییمو گریه میکنم ...

من به نبودنت عادت نمیکنم و نخواهم کرد ٬ من فقط

با نبودنت میسوزم و میسازم ...

هنوز باور ندارم رفتنتو .ای کاش همه ی این ۱۸ روز یه خواب بود ...

       

         الهی اونیکه منو ازچشم توانداخت

                  ازچشم خدا بیوفته

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 18:59  توسط جوجوی تنها  | 

 

   به خاطر داشتن قلبی عاشق و عشقی وفادار محکوم شدم به بیکلاسی و بی فرهنگی ...

   واقعا اگه شما بودین چکار میکردین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

   

   به من میگه دهاتی و امل چون من بعد از فهمیدن جریان عقد

  حالم بد شد و مریض شدم و گریه کردم ...

  اگه گریه کردن و زجه زدن برای از دست دادن عشقم برای همیشه

  املیه آره من املم من دهاتیم من بیکلاس و بی فرهنگم ......

  دلم میخواست عشقتو ازت میگرفتن تا اونوقت میدیدمت که چطور

  باهاش کنار میای و فرهنگتو شهری بودنتو نشون میدادی عشق

  شهری و با کلاس من ....

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 19:35  توسط جوجوی تنها  | 

 

                

                   حامدم رفت ٬ منو برای همیشه تنها گذاشت

     

                          عاشقی کار تو نبود من عاشقت بودم و بس

                  همه احساس منو کشتی گلم پای هوس

                                                      

    

       تو هم منوتنها بزاراما بدون رسمش نبود

                                                       

                                                 جزتوآخه کی ودارم دلیل رفتنت چی بود ؟؟؟!!!

               

    اون که نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده

                                                    

                                                      خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده !!!

     

               الهی اونکه منو از چشم تو انداخت

                    از چشم خدا بیوفته                                 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 18:23  توسط جوجوی تنها  | 

 

این دلنوشته تقدیم به حامدم که بینهایت تا قیامت دوستش دارم.

 سلام ٬ سلامی مثل همه ی نامه ها و پیام هایی که هیچوقت جوابی نشنید و ندید ...

 

یه روزی برگشتی و گفتی میخوای جبران کنی ٬ جواب تموم سوالهای           

بی جوابمو بدی و بی اعتنایی هاو بی توجهی هاتو جبران کنی .... 

هشت ماه کنار هم بودیم خاطره ها ساختیم دوباره روز از نو روزی از نو ...

قول دادی هیچوقت تنهام نذاری ٬ قول دادی هیچی و ازم پنهون نکنی ٬             

دروغ نگی ٬ ولی بازم نتونستی به قولت وفا کنی عهد و شکوندی

یادته گفتی اون هست ولی میخوام تو هم باشی .یادته ؟

امیدوار باش٬ زندگی کن منم هستم .یادته ؟ تو گفتی               

صبر کن تو بودی گفتی بهم فرصت بده تا جبران کنم ٬ تو بودی مگه نه؟!               

آره بایدم یادت نباشه ...

این تو بودی گفتی ٬ تو و اون برام هیچ فرقی ندارید تنها فرق شما باهم               

اینه که تو از وجود اون با خبری ولی اون از بودن تو بیخبره .تو بودی مگه نه ؟!

یادمه گفتی باورش نداری ! ای کاش همیشه همه ی ناباوری ها                   

اینجوری و به اینجایی که اون رسید ختم بشه ...

یادمه همیشه بهت میگفتم منو اونجووری که هستم بشناس نه                   

اونجوری که میخوای ..

آخه میدونی تو دلت میخواست من اونی نباشم که تو میخوای ٬                          

تو هیچوقت به من فرصت بودن ندادی و این اون فرقیه که من همیشه

بین خودم و اون میدیدم .

اون با تمام اخلاق های بدش برای تو خوب بود چون تو میخواستی                       

که باشه ولی من هرچی سعی میکردم خوب باشم تو بدتر از

بد منو میدیدی ...

آقا حامد ازدواج کردی مبارکت باشه ولی این رسم مردی و مردونگی نیست ٬

دلی و بشکونی و بزاری بیصدا بری و پشت سرتم نگاه نکنی ...

دلم میخواست میتونستم تمام روزگارمونو برای همه تعریف کنم

تا بدونن تو چه به روز من آوردی و تنهام گذاشتی ولی ٬ نه !!!

بزار این راز توی دلم بمونه و برای همیشه تا وقتی زنده ام فقط

خودش باشه که تورو بی معرفت و ... بدونه .

اصلا بگو ببینم تو چرا جواب اون اس ام اس منو دادی ؟

ها؟ چرا مثل گذشته فحشم ندادی ؟چرا داد نزدی ؟چرا نگفتی

برو دست از سرم بردار ؟ها! چرا ؟؟؟؟؟

ولی من میدونم ٬ با خودت فکر کردی این هنوز از پا نیوفتاده بزار

ضربه ی آخر خودمو که کاری ترین ضربه اس رو بهش بزنم اینجوری

دیگه حتما خورد میشه ٬ منم که برای تو همیشه میمیرم دوباره گول خوردم .

فکر کردم راست میگی که دوستم داری فکر کردم برگشتی درد و غصه ی 

زندگیمو التیام بدی ٬فکر کردم میخوای مرحمی بشی برای زخم دل

شکسته ام ٬ فکر کردم اومدی برام حامد خودم بشی ...

آره میدونم محبت کردی ٬ شدی حامد سال ۸۲ ـ۸۳ مهربون و عاشق .

منو بردی تو اوج یه دفعه زیر پام و خالی کردی تا دیگه هیچی ازم نمونه .

حامد بد کردی خیلی بد کردی . من اگه بتونم بدی های اون ۵ سال و

فراموش کنم هیچوقت نمیتونم این ۸ ماه و از یاد ببرم چون تو بهم قول

دادی امروز ۵ روزه که از تو هیچ خبری ندارم حتما با خانومت سرت

گرمه ولی بد نیست یه نگاه به پشت سرت بندازی ببینی زندگیتو روی

ویرونه های دل کی ساختی ؟؟؟ دلمو شکوندی خیلی بد کردی در حقم .

امیدوارم یه روزی بشه این دلنوشته رو بخونی که بدونی با دلم چکار کردی .

خوشحالم ازاینکه خدایی هست که خیلی عادل و بر حق  ...

 و من هنوز از زندگی نا امید نشدم چون خدایی رو دارم که

همیشه و همه جا هوامو داره تنهام نمیزاره و با خدای خوبم

 توی تنهاییام حرف میزنم ٬ ازعشقم از تو حامدم  که

هیچوقت باورم نکردی ٬ با همون خدا که عشقتو به دلم هدیه

 کرد ٬ با همون خدایی که موج نورش توی لحظه هامه ......

       ...........پس من تنها نیستم ..........

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 12:1  توسط جوجوی تنها  | 

 

 

چقدر زمونه بی وفاست

نمیدونم خدا کجاست؟ !

 

یکی بیاد بهم بگه ....

کجای کارم اشتباست

 

گاهی میخوام داد بزنم

اما صدام در نمیاد .....

 

بگم آخه خدا چرا ؟؟؟

دنیا به آخر نمیاد؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 11:26  توسط جوجوی تنها  | 

 

دل شکسته ی من

 

دل من اونقده پارست ٬ موندنش مرگ دوباره اس ...

آسمون سینه ی من ٬ خیلی وقته بی ستاره اس ...

 

این دلبستگی سخت است که ندانی لبخندی که در کنج لبانی پر از 

سکوت شکوفا میشود ٬ چگونه زاده شده و چقدر قد میکشد ؟!

چقدر پرواز میکند ...چقدر اوج خواهد گرفت ...و چقدر ماندار است ...

 ولی امان از دست من ساده لوح ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 11:22  توسط جوجوی تنها  | 

 

 

هستم اما نمیدونم چرا همه ی نوشته هام داره ثبت موقت میخوره ؟!!!!

چرا نمیگذره این روزها ؟...............................................................

چرا به انتها نمیرسم ؟.................................................................

چرا ثانیه های عمرم تموم نمیشه ؟................................................

چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 11:15  توسط جوجوی تنها  | 

 

راستی اگه میخواین  بدونید حامدم چقدر آزیتارو دوست داره      

یه وبلاگ داره که برای اون درست کرده البته خیلی

وقت پیش ٬ ولی برین دوست داشتین براش نظر بدین .

آدرس وبش توی پیوندهای روزانه هست به

اسم (تنها باور زندگی حامد )............

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 20:46  توسط جوجوی تنها  | 

  کد آهنگ گروه دلنوازان  - بهترین آهنگها را از وب پی 30 بخواهید --> webp30.mihanblog.com

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس